وقتی اسم ایتالیا میآید، اولین تصاویر ذهنی اکثر ما پاستا، پیتزا مارگاریتا، برج پیزا و خیابانی پر از بوتیکهای لوکس است. اما پشت همین کلیشههای خوشمزه و شیک، کشوری است که سالانه بیش از ۳۵ هزار دانشجوی بینالمللی (از جمله چند هزار ایرانی) را به خودش جذب میکند. من، مثل خیلیهای دیگر، سال ۲۰۱۸ با یک چمدان پر از ترس و هیجان از فرودگاه امام خمینی راهی رم شدم. تحصیل در ایتالیا حالا بعد از شش سال زندگی دانشجویی و کاری در ایتالیا، میخواهم همان چیزی را بنویسم که هیچ سایت مهاجرتی به شما نمیگوید؛ تجربه واقعی، با همه شیرینی و تلخیاش.
چرا ایتالیا؟ دلیل واقعی بچههای ایرانی
در سال ۲۰۲۴-۲۰۲۵ بیش از ۷۸۰۰ دانشجوی ایرانی در ایتالیا ثبتنام کردهاند (آمار رسمی MIUR). دلیلش ساده است:
- شهریه دانشگاههای دولتی برای دانشجویان بینالمللی با بورسیه استانی گاهی صفر میشود.
- بورسیه استانی (DSU) تا ۸۲۰۰ یورو در سال + خوابگاه + یک وعده غذای رایگان روزانه میدهد.
- آزمون IMAT (پزشکی به انگلیسی) نسبت به کنکور ایران و آزمونهای آمریکا/کانادا بسیار قابل دسترستر است.
- ویزای همراه برای همسر و فرزندان زیر ۱۸ سال نسبتاً راحت صادر میشود.
- بعد از فارغالتحصیلی یک سال فرصت جستجوی کار (Permesso di attesa occupazione) میگیرید.
اما چیزی که هیچ سایتی نمیگوید این است که این مزایا «رایگان» به دست نمیآیند؛ جنگیدن با بوروکراسی ایتالیایی خودش یک رشته دانشگاهی است!
فرودگاه فیومیچینو تا خوابگاه: اولین شوک فرهنگی
یادم میآید وقتی از گیت فرودگاه رم بیرون آمدم، انتظار داشتم یکی با تابلوی اسمم منتظر باشد. هیچکس نبود. تاکسیها قیمت ثابت ۵۰ یورویی به مرکز شهر داشتند، اما من فقط ۲۰۰ یورو توی جیبم بود و خوابگاهم در شهر کوچک سیهنا (Siena) بود. چهار ساعت با قطار منطقهای (Trenitalia Regionale) طول کشید تا رسیدم. قطارها تمیز بودند، ولی هیچکس انگلیسی بلد نبود. اولین جملهای که یاد گرفتم این بود: «Scusi, parla inglese?» جواب ۹۰٪ مردم: خنده + شانه بالا انداختن!
خوابگاه دانشجویی من در Collegio Santa Chiara بود؛ اتاق دوتخته، حمام مشترک، آشپزخانه مشترک، ۲۵۰ یورو در ماه (با بورسیه استانی ۱۰۰ یورو میپرداختم). هماتاقیام یک دختر بنگلادشی بود که شب اول با قابلمه برنج و زعفران ایرانی پذیراییاش کردم. دوستیمان هنوز بعد از شش سال ادامه دارد.
بورسیه استانی: رویا یا کابوس اداری؟
هر سال داستان تکرار میشود: ژوئن–ژوئیه درخواست آنلاین DSU میدهید → سپتامبر–اکتبر مدارک درآمد خانواده را از ایران ترجمه رسمی + آپوستیل میکنید → نوامبر–دسامبر سفارت ایتالیا در تهران مهر تأیید میزند → فوریه–مارس دانشگاه لیست برندگان را اعلام میکند → پول اردیبهشت–خرداد به حساب میآید!
یک سال به خاطر یک مهر کمتر روی برگه درآمد پدرم، بورسیهام رد شد. مجبور شدم یک ترم با هزینه شخصی (۲۰۰۰ یورو شهریه + ۷۰۰ یورو زندگی) ادامه بدهم. خیلی از بچههای ایرانی همینجا جا میزنند و برمیگردند. اما اگر صبر کنید، سال بعد دوباره شانس دارید. من سال دوم ۷۲۰۰ یورو + خوابگاه + غذای رایگان گرفتم. ماهی ۶۰۰-۷۰۰ یورو برای زندگی راحت کافی بود.
زندگی روزمره یک دانشجوی ایرانی در ایتالیا
صبح ۷:۳۰ با صدای زنگ کلیسای دومو (Duomo) بیدار میشوم → ۸ صبح در منسای دانشگاه (غذا ۲-۳ یورو) پاستا یا لازانیا میخورم → ۸:۳۰ تا ۱۳ کلاس (اکثر درسها به انگلیسی) → ۱۴ تا ۱۷ کتابخانه دانشگاه (Biblioteca Universitaria) → عصر یا ورزش (دویدن کنار دیوارهای شهر سیهنا) یا کافه با دوستان ایتالیایی، برزیلی، ترکیهای → شب آشپزی ایرانی در خوابگاه (قرمهسبزی با برنج دودی طرفدار زیاد داشت!) → ۲ بامداد خواب.
یک بار برای عید نوروز ۱۴۰۱ توی خوابگاه سفره هفتسین چیدیم. بچههای ایتالیایی فکر میکردند مراسم مذهبی است! وقتی توضیح دادیم «جشن بهار و نو شدن طبیعت» است، یکی از همکلاسیهایم گفت: «شما ایرانیها حتی بهار را هم جشن میگیرید؟ چقدر قشنگ!»
هزینه واقعی زندگی (سال ۲۰۲۵)
- اجاره اتاق در شهرهای بزرگ (میلان، رم): ۵۵۰-۸۵۰ یورو
- شهرهای متوسط (بولونیا، پادوا، سیهنا): ۳۵۰-۵۵۰ یورو
- شهرهای کوچک (پروجا، مacerata): ۲۵۰-۴۰۰ یورو
- خوراک ماهانه (با آشپزی در خانه): ۲۰۰-۳۰۰ یورو
- حملونقل عمومی ماهانه: ۲۵-۴۰ یورو
- اینترنت + تلفن: ۱۰-۱۵ یورو
با بورسیه استانی، خیلی از بچهها حتی پسانداز هم میکنند و برای خانواده پول میفرستند.
سختترین بخش: تنهایی و دلتنگی
ایتالیا زیبا است، اما زمستانهای طولانی و بارانیاش آدم را افسرده میکند. اولین کریسمسام را تنها در خوابگاه گذراندم چون همه ایتالیاییها به خانه خانوادگیشان رفته بودند. فقط من و یک دانشجوی چینی مانده بودیم و با هم فیلم ایرانی «درباره الی» دیدیم و گریه کردیم!
اما همین تنهایی باعث شد خیلی زود ایتالیایی یاد بگیرم. الان سطح C1 دارم و بدون مشکل با مادرشوهر ایتالیاییام (!) بحث سیاسی میکنم.
بهترین بخش: دوستهایی از ۷۰ کشور
در کلاس درس کنارم بچهای از اریتره، آرژانتین، اوکراین و مراکش مینشستند. یک بار برای پروژه گروهی، غذای سنتی هر کشور آوردیم: من قورمهسبزی، اوکراینی بورش، مراکشی طاجین، آرژانتینی امپانادا. استاد ایتالیاییمان گفت: «این بهترین کلاسی بود که در ۳۰ سال تدریس تجربه کردم.»
بعد از فارغالتحصیلی چه میشود؟
من کارشناسی ارشد مدیریت فرهنگی خواندم و الان در فلورانس برای یک شرکت گردشگری لوکس کار میکنم (حقوق خالص ۱۹۰۰ یورو). خیلی از دوستانم:
- یکی رزیدنت جراحی در بیمارستان جِمِلّی رم شد
- یکی دکترای فیزیک در Trieste گرفت و حالا در CERN کار میکند
- یکی برند پوشاک ایرانی-ایتالیایی راه انداخت و در میلان فشن ویک شرکت کرد
- چند نفر ازدواج کردند و شهروندی گرفتند
حرف آخر، از زبان خودم
ایتالیا کشور آسانی نیست. بوروکراسیاش دیوانهکننده است، قطارها دیر میکنند، پستچی مدارک مهم را گم میکند، صاحبخانهها گاهی نژادپرستاند. اما وقتی غروب کنار رود آرنو در فلورانس مینشینی و یک اسکوپ جلاتوی pistacchio میخوری، وقتی استاد ۶۵ سالهات با اشتیاق درباره دانته حرف میزند، وقتی در قطار محلی یک پیرزن ایتالیایی بهت گوجه تازه تعارف میکند… میفهمی چرا خیلی از ما دیگر دلمان نمیخواهد برگردیم.
ایتالیا فقط سرزمین پیتزا و مد نیست؛ سرزمینی است که به تو یاد میدهد چطور با زیبایی زندگی کنی، حتی وقتی همهچیز پیچیده است.
اگر قصد داری بیایی، فقط یک چیز را به خاطر بسپار: صبر، صبر، صبر… و یک قابلمه خوب برای قرمهسبزی همراهت بیاور. اینجا زعفران و زرشک گرونتر از طلاست!